|
شب ها با خاطراتم همبستریم ... زیر چشمک ستاره ها
|
تراژدی ...
یعنی حکایت بوسه های عاشقانه ی دخترک و پسرک تمام می شود با مرگ ...
یعنی قصه ی کودکی که زندگی را میبیند به خاطر فقر ... فقر را میبیند به نام زندگی !
یعنی بلند آواز بخوانی وسط قار قار کلاغ ها .
یعنی سرزمینت را به تاراج بگذارند به قیمت هیچ .
یعنی رفیقت را بگیرند تا روی دیوار زندان بنویسد : (( هزار کاکلی شاد در چشمان توست ... ))
یعنی بنویسی و باد نوشته هایت را ببرد .
آری ... تراژدی یعنی ما !
پ.ن : نمیدانم چرا نوشتم ...